به گزارش سراج24؛نویسنده و تحلیلگر پاکستانی، سلمان رفیع شیخ، در مقالهای در وبگاه آمریکایی «وترنز تودی»، توهم بزرگ ترامپ در «تسلیم» ضربتی، آسان و کمهزینهی جمهوری اسلامی ایران را مورد بررسی قرار داد.
بازنشر مقالات و گزارشهای خارجی از منظر اطلاعرسانی است و به معنای تایید کلیت محتوا توسط مشرق نیست.
بازخوانی یک توهم بزرگ: پایان رویای «تسلیم ضربتی» ایران/ فرسایش اتحادها و زوال قدرت آمریکا در بنبست خودساخته واشنگتن
ادعاهای مکرر رئیسجمهور ترامپ مبنی بر اینکه آمریکا میتواند ایران را شکست دهد و وادار به تسلیم کند، اکنون با واقعیتهای میدان نبرد و شکافهای ژئوپلیتیکی درگیر شده است که خلاف این را نشان میدهند. همان فرضیه اولیه پیروزی سریع و قاطع آمریکا در حال فروپاشی در زمان واقعی است و پرسشهای عمیقی را درباره استراتژی آمریکا، انسجام اتحادهایش و قدرت آن در عصر چندقطبی مطرح میکند.
توهم پیروزی سریع در تهران
اظهارات رئیسجمهور ترامپ درباره ایران به طور آشکاری جاهطلبانه بوده است. او در چندین نوبت از موفقیت سریع و قدرت نظامی قاطع در رویارویی با تهران سخن گفته و تأکید کرده است که آمریکا برای پیروزی به کمک بریتانیا نیاز ندارد و نیروهای ایرانی «به سختی مورد ضربت قرار خواهند گرفت». با این حال، این ادعاها به نظر میرسد که به طور فزایندهای از واقعیت راهبردی و پویاییهای میدانی جدا افتادهاند.
دکترین نظامی آمریکا بهطور سنتی بر برتری هوایی و برتری فناورانه برای دستیابی به سلطه سریع متکی بوده است. در اوایل مارس ۲۰۲۶، پنتاگون به طور رسمی اعلام کرد که عملیاتهایی علیه تواناییهای موشکی، هوایی و دریایی ایران در حال انجام است، هرچند مقامات از پذیرش پایان سریع این کارزار خودداری کردند.
اما جدول زمانی که ترامپ زمانی مطرح کرد - ظاهراً چهار تا پنج هفته - اکنون به ابهام کشیده شده است و کاخ سفید تمدیدهای احتمالی و اهداف در حال تغییر را عمدتاً به دلیل عدم دستیابی به اهداف سریع تأیید میکند. آنها تصور میکردند ترور رهبر معظم ایران باعث سقوط نظام میشود. این اتفاق نیفتاد و آمریکا و اسرائیل را مجبور کرد تا ماهیت و مدت زمان کارزار را بازنگری کنند.
این انتظار که صرفاً کارزارهای هوایی بتوانند زیرساختهای نظامی ایران را فلج کنند - یا تسلیم سیاسی بدون قید و شرط را تحمیل نمایند - تابآوری دفاعی و عمق راهبردی تهران را نادیده میگیرد. یک گزارش طبقهبندیشده اخیر از شورای اطلاعات ملی آمریکا نشان میدهد که حتی استفاده از نیروی نظامی در مقیاس بزرگ توسط آمریکا نیز بعید است بتواند رهبری سیاسی و نظامی ریشهدار ایران را از بین ببرد.
این بینش، این تصور را تضعیف میکند که یک حمله برقآسا میتواند جایگزین محاسبات پیچیده سیاسی-اجتماعی تغییر رژیم شود. این سند شورای اطلاعات ملی که در اواخر ماه گذشته تدوین شد، بر اساس کاری از سیا استوار است که ارزیابی کرده بود حتی اگر آیتالله علی خامنهای، رهبر معظم ایران، در یک عملیات نظامی به رهبری آمریکا کشته شود، تغییر کامل دولت بعید است.
واکنشهای ایران نیز برخلاف انتظارات واشنگتن بوده است. با وجود هدفگیری گسترده، نیروهای ایرانی تسلیم نشدهاند؛ آنها به حملات موشکی و پهپادی خود به اهداف آمریکایی و متحدانش در سراسر منطقه خلیجفارس ادامه دادهاند. به نظر میرسد تهران به جای فروپاشی، در حال سازگاری است و از هر دو ابزار پاسخهای متعارف و نشانهگذاری راهبردی برای کُند کردن تلاشهای آمریکا و حفظ وضعیت بازدارندگی استفاده میکند.
گزارشهای رسانههای غربی نشاندهنده موفقیت قابل توجه ایران در هدفگیری مکرر پایگاههای نظامی آمریکاست. در مجموع، این تحولات هسته اصلی اعتماد دولت ترامپ به نتایج نظامی سریع و قاطع را فرسایش میدهد و در نتیجه زمینهسازی میکند برای کارزاری که ممکن است بسیار فراتر از پیشبینیهای اولیه طول بکشد بدون اینکه به اهداف راهبردی دست یابد. به همین ترتیب، رئیسجمهور ترامپ اکنون دیگر تهدید به «مرگ حتمی» برای ایران و مردم آن نکرده است.
فرسایش اتحادها و توسعهطلبی بیحساب
ضربه دوم به رویاهای آمریکا، فرسایش حمایت غربی و منطقهای است که ترامپ و مشاورانش تصور میکردند ستون فقرات عملیات پایدار را تشکیل میدهد. پیشنهاد ترامپ مبنی بر اینکه آمریکا به کمک بریتانیا نیاز ندارد، تنشهای عمیقتری را درون اتحاد فراآتلانتیک بر سر مسئولیت قانونی، استراتژی عملیاتی و پشتیبانی سیاسی از جنگ پنهان میکند.
در سراسر اروپا، پایتختها بر سر تشدید تنشها به رهبری آمریکا عمیقاً دچار اختلاف هستند. اسپانیا در برابر همسو کردن کامل نظامی خود با کارزار واشنگتن مقاومت کرده است و رهبری آمریکا با عوارض قانونی و برنامهریزی مرتبط با دسترسی به پایگاهها دست و پنجه نرم میکند که نماد ناآرامی فراآتلانتیک گستردهتری درباره خرد و مشروعیت جنگ با ایران است. این اختلافها انسجام همکاریهای دوران ناتو را کاهش داده و انتظارات آمریکا برای اقدام جمعی را پیچیده کرده است.
رویکرد آمریکا در قبال کشورهای عرب حوزه خلیجفارس نیز روابط با شرکای منطقهای را تیره کرده است. مقامات چندین پادشاهی حوزه خلیجفارس به طور خصوصی از عدم اطلاعرسانی قبلی پیش از حملات به خاک ایران و اتکای آمریکا به سامانههای دفاع هوایی کشورهای عربی برای رهگیری موشکهای ایران با حمایت محدود آمریکایی ابراز ناامیدی کردهاند. این موضوع مفروضات دیرینه درباره قابلیت اعتماد همترازیهای منطقهای را تضعیف میکند و ممکن است برخی کشورها را به سمت محتاطتر کردن محاسبات امنیتی خود سوق دهد.
در داخل آمریکا نیز افکار عمومی به گونهای در حال تغییر است که جاهطلبیهای یکجانبهگرایانه را تضعیف میکند. نظرسنجیها نشاندهنده حمایت بیسابقه ضعیفی از عملیات علیه ایران است، با بخش قابل توجهی از مردم که مخالفت و ناامیدی خود را از آمادگی ظاهری نیروهای آمریکایی برای درگیر شدن در یک درگیری طولانی ابراز میکنند.
این شکاف داخلی، تداوم سیاسی یک کارزار طولانی را پیچیده میکند، به ویژه با توجه به تلفات انسانی و هزینههای مالی که در طول زمان انباشته خواهد شد.
در مجموع، این شکافها - درون اتحادها، میان شرکای منطقهای و در جبهه داخلی - تضعیف موقعیت هژمونیک آمریکا را برجسته میکند و پرسشهایی را درباره توانایی آن در گردآوری ائتلافهای پایدار برای دستیابی به اهداف راهبردی بزرگ مطرح میسازد.
بحرانی که خود آمریکا رقم زده است
مسئله عمیقتر، تابآوری ایران یا فروپاشی اتحادها نیست؛ بلکه تله راهبردی است که واشنگتن به درون آن قدم گذاشته است.
طبق شهادتها در برابر کنگره، مقامات پنتاگون بارها هشدار داده بودند که تهران تهدید قریبالوقوعی برای حمله مستقیم به آمریکا محسوب نمیشود. با این حال، دولت ترامپ تشدید تنش را انتخاب کرد و اطلاعات محتاطانه را به عنوان توجیهی برای حملات پیشدستانه و موضعگیری قوّتطلبانه تفسیر نمود. نتیجه، جنگی است که آمریکا نیازی به جنگیدن نداشت، با هزینهای که بسیار فراتر از میدان نبرد بازتاب خواهد داشت.
این محاسبه اشتباه چیزی بیش از یک خطای تاکتیکی است؛ این یک گام اشتباه راهبردی است که درک جهانی از قدرت آمریکا را بازتعریف میکند. متحدان در مورد قضاوت واشنگتن تردید دارند، دشمنان جسورتر شدهاند و اعتبار بازدارندگی آمریکا در حال آزمایش است.
هزینهها نه فقط در درگیریهای نظامی یا مخارج مالی سنجیده میشوند؛ بلکه در قالب نفوذ، اتحادها و اهرمهای فشار در سایر نقاط جهان پرداخت میشوند. کارزار علیه ایران، همان موقعیت هژمونیکی را که آمریکا از پایان جنگ سرد به آن متکی بوده، فرسایش میدهد.
هرچه این درگیری طولانیتر شود، این فرسایش عمیقتر خواهد شد. آمریکا اکنون با یک بنبست ژئوپلیتیکی خودساخته روبهرو است: وضعیتی که در آن پیروزی بعید است، عقبنشینی خطر از دست دادن حیثیت را به همراه دارد و هر اقدام بعدی تحت تأثیر پیامدهای جنگی است که بدون ضرورت آغاز شده است.
آنچه به عنوان ابراز قدرت آمریکا آغاز شد، ممکن است در نهایت به عنوان یک داستان عبرتآموز از توسعهطلبی بیحساب، خوانش نادرست اطلاعاتی و دستکم گرفتن هم محدودیتهای زور و هم تابآوری بازیگران منطقهای در خاطرهها بماند.
به طور خلاصه، بحران فقط در ایران نیست. بلکه در خود واشنگتن است. کشوری که به برتری جهانی خود اطمینان داشت، به درگیریای لغزیده است که تهدید میکند مفروضات زیربنای آن برتری را از هم بگسلد و آمریکا را نه فقط در میدان نظامی به چالش کشیده، بلکه در مسیری به سوی زوال راهبردی قرار میدهد.
0نظر